توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:18 AM
اطلاعات وبلاگ
کل بازدید : 263898
تعداد کل پست ها : 3601
تعداد کل نظرات : 0
تاریخ آخرین بروز رسانی : جمعه 3 آذر 1396
تاریخ ایجاد بلاگ : پنج شنبه 11 خرداد 1396
نویسنده وبلاگ : مهدی گلشنی
پیوندهای مفید
قرآن آنلاین
- تفسیر آیات33-34 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 214 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 10-18 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 212 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 19-25 سوره آل عمران
- شرح و تفسير حکمت 213 نهج البلاغه
- شرح و تفسير حکمت 209 نهج البلاغه
- تفسیرآیات285-286 سوره بقره
- شرح و تفسير حکمت 208 نهج البلاغه
- تفسیر آیات 1-6 سوره آل عمران
جدید ترین مطالب
مترجم وبلاگ
ساعت
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:18 AM
پرسش :
هشدارهاي خداوند متعال در قرآن كريم به نبي اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) يا ساير پيامبران الهي به چه معناست؟
پاسخ :
هشدارهايي كه خداوند متعال در قرآن كريم به پيامبران الهي داده شده ممكن است بر اساس يکي از موارد ذيل باشد:
1- از باب کنايه "به در ميگويم كه ديوار بشنود" باشد، به اين معنا كه گرچه به ظاهر خطاب خداوند به پيامبران الهي است، ولي در واقع منظور و مورد خطاب اصلي ساير مردم هستند و به اصطلاح قرآن به در گفته تا ديوار بشنود. حضرت امام صادق(ع)ميفرمايد: "انّ الله بعث نبيه باياك اعني و اسمعي يا جاره; خداوند پيامبر خود را بر اساس ضرب المثل "به در ميگويم كه ديوار بشنود" مبعوث كرده است".(ر.ك: ميزان الحكمة، محمد محمدي ري شهري، ج 8، ص 101، مكتب الاعلام الاسلامي، قم.)
حضرت امام رضا دربارة آية "عفا الله عنك لم اذنت لهم; (توبه، 43) خدا تو را ببخشد، چرا به آنها اجازه دادي". ميفرمايد: "اين از جمله آياتي است كه براساس ضرب المثل "به در ميگويم كه ديوار بشنود" نازل شده است. و نيز آيات 65، زمر و 74، اسرأ از همين باب است(ر.ك: ميزان الحكمة، همان.)
2- هشدار و تذكر واقعي به خود پيامبران الهي باشد ، چنان كه ميفرمايد: "يَـََّأَيُّهَا النَّبِيُّ اتَّقِ اللَّهَ وَ لاَ تُطِعِ الْكَـَفِرِينَ وَ الْمُنَـَفِقِينَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ;(احزاب،1) اي پيامبر تقواي الهي پيشه كن و از كافران و منافقان اطاعت منما، خداوند عالم و حكيم است."
پيامبران و رهبران الهي، از آن جا كه وظيفه بسيار بزرگ و حساس را بر عهده دارند، همواره نيازمند هشدار و هدايتهاي لازم از طريق وحي و خداوند متعال هستند، بر همين اساس، خداوند متعال نيز گاهي به آنها بشارت و زماني به آنها هشدار ميدهد.(ر.ك: نمونه، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران، ج 17، ص 187 ـ 190، دار الكتب الاسلاميه، تهران.)
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:18 AM
پرسش :
با توجه به اينكه آيات قرآن مربوط به جو حاكم ميان اعراب و زمان نزول آيات است... در مورد انطباق آن با جامعه مدرن امروز توضيح دهيد؟
پاسخ :
قرآن كريم كتاب هدايت همة انسانها در همة اعصار است; پهنة زمين و گسترة زمان حوزة نورافشاني خورشيد هميشه تابان قرآن كريم است، نور هدايت قرآن تا آن جا كه مرز بشريت است ميتابد: "وَ مَا هِيَ إِلآ ذِكْرَيَ لِلْبَشَرِ ; (نذثر، 31) و اين جز هشدار و تذكري براي انسانها نيست!. "وَ مَا هُوَ إِلآ ذِكْرٌ لِّلْعَـَـلَمِينَ ; (قلم، 52) اين قرآن، جز مايه بيداري و تذكر براي جهانيان نيست. و اختصاصي به عصري خاص يا اقليمي مخصوص و يا نژادي ويژه ندارد.
خداوند متعال در تبيين قلمرو رسالت پيامبر اكرمغ ميفرمايد: "وَ مَآ أَرْسَلْنَـَكَ إِلآ كَآفَّةً لِّلنَّاسِ; (سبأ، 28) ما تو را جز براي همه مردم نفرستاديم. بنابراين، رسالت، آن حضرت "جهان شمول" و "ابدي" و كتاب او جهاني و جاودانه و قوم او نيز همه افراد بشرند، زيرا قرآن براي بيان حقيقتهاي عالم و براي هدايت فطرت نازل شده است. چون قرآن براي تبيين حقايق عالم بيان شده و حقايق عالم عوض نميشود و نيز براي هدايت فطرت انسانها نازل شده است و فطرت آنان دگرگون نميشود، پس در قرآن، كهنه شدن نيست و تاريخ مصرف آيات آن چه در كل وجه در بعضي نگذشته و نخواهد گذشت. معناي ثابت بودن فطرت انسانها در هر عصر و نسل آن است كه قوانين جهان از آغاز تا انجام، عوض نميشود. قرآن، رابط بين فطرت انسان و حقيقت خارج است هم فطرت را به حقايق جهان آشنا ميكند و هم حقايق را براي فطرت تبيين ميكند، چنين كتابي محال است كهنه باشد و فرسوده شود; اسطوره باشد و مانند آن; به فرمودة علامه طباطبايي (رحمه اله) در اوايل بعثت، همان سورههايي كه در مكه نازل شد حاوي پيام رساني به كل جوامع و دوام بود. فرمود; اين كتاب همگاني و هميشگي است. براي تمام مردم و در تمام عصر است; كتاب جهاني است "نذيراً لِلْبَشَرِ ; (مدثر، 36) يا ذكري للعالمين (انعام، 90) و به فرموده امام مؤمنان علي"ظاهره اينق و باطنه عميق....; همانا ظاهر قرآن عجيب و باطنش عميق است و هيچ گاه عجايبش از بين نميرود و در هيچ زماني غرائبش كهنه و فرسوده نميشود و تاريكيها جز با او برطرف نميشود. هر كس در متن تعليمات عليه اسلام سير كند، اعم از آن كلياتي كه قرآن ذكر كرده و جزئياتي كه به مضمون آيه شريفة: "وَ مَآ ءَاتَـَكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَـَكُمْ عَنْهُفَانتَهُوا; (حشر، 7) آنچه را پيغمبر از دستورات براي شما آورده بگيريد و از هر چه نفي نموده، پرهيز نماييد. از طرف پيامبر اكرمغ رسيده است در مييابد كه قرآن متعرض هر موضوعي (كوچك يا بزرگ)، همه مسائل: فلسفي، اخلاقي قوانين ديني، سياسي، اجتماعي و هر چيز ديگري كه انسان در مرحله عمل بدان نيازمند است نه تنها قرآن آنها را بيان كرده است بلكه بخ جزئيترين مسائل نيز پرداخته است و عجيب است كه تمام معارضش براساس فطرت و اصل توحيد بنا شده است; به همين جهت نيز قوانين آسماني قرآن با قوانين بشري فرق اساسي دارد و آن اين كه قوانين الهي بر اساس توحيد و اخلاق فاضله عزيزي بنا نهاده شده و آنها همواره ثابت است، ولي قوانين قانون گذاران بشري كه بر اساس معنويات و توحيد نيست، طبيعي است كه با تحول جامعه، دچار تحول شود.
در قرآن كريم حتي موادري كه با حفظ خصوصياتي كه براي موارد عصر نزول نازل شده است، مانند آية شريفه: " غُلِبَتِ الرُّومُ ; (روم، 2) پس از الغاي خصوصياتي كه در آيه است و آن را به موارد عصر نزول محدود كرده، ميتوان با اخذ معارف كلي و ملاكاتي كه در اين وراي آن الفاظ است، همان حكمي كه مردم عصر نزول قرآن را شامل است، براي ديگران نيز جاري و ساري دانست.
پس آيا ميتوان حتي روي يك آيه انگشت گذارد و گفت تاريخ مصرف آن گذشته است. اين همان اتهامي است كه در عصر نزول قرآن نيز مطرح بود، به جرم اينكه اسطوره و كهنه و فرموده است: "يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوَّا إِنْ هَـَذَآ إِلآ َّ أَسَـَطِيرُ الاْ ئَوَّلِينَ ; (انعام، 25) و كافران ميگويند: اينها افسانههاي پيشينيان است.(ر.ك: اعجاز قرآن در نظر اهلبيت عصمت:، دكتر سيدرضا مؤدب، ص 19 و 79، انتشارات احسن الحديث.)
قرآن، معجزة جاويد، آخرين كتاب آسماني و حضرت محمد9 آخرين پيامبر خداست: "تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَيَ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَـَـلَمِينَ نَذِيرًا; (فرقان، 1) جاويد و پر بركت است خداوندي كه قرآن را بر بندهاش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند."
پيامبراكرمميفرمايد: "حلال من تا روز قيامت حلال و حرام من تا روز قيامت حرام است."(بحارالانوار، علامه مجلسي;، ج 2، ص 260، ب 31، ح 17، دارلاحيأالتراث العربي.) از مجموع آيات و روايات در اينباره، در مييابيم، علت اينكه قرآن، آخرين كتاب آسماني و حضرت محمد9 آخرين پيامبر است، جامع و كامل بودن دين اسلام است و همة انسانها تا روز قيامت به آن نياز دارند; بر اين اساس، ما مخاطب قرآن هستيم و اشاره به زمان ما نيز دارد.(ر.ك: تفسير نمونه، آيةالله مكارم شيرازي و ديگران، ج 17، ص 336 ـ 342، دارالكتب العلمية.) در عين حال، آياتي به خصوص دربارة آخرالزمان در قرآن هست كه به دو نمونة آن اشاره ميكنيم:
1. "يَـََّأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ...; (مائده، 54) اي كساني كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از آيين خود باز گردد; خداوند در آينده جمعيتي را ميآورد كه آنها را دوست دارد و آنها]نيز[ او را دوست دارند... ." در روايتي آمده كه وقتي از پيامبر9 دربارة اين آيه پرسيدند، دست خود را بر شانة "سلمان" زد و فرمود: "اين و ياران و هموطنان او (ايرانيان) هستند." به اين ترتيب، قرآن از اسلام آوردن ايرانيان و كوششها و تلاشهاي پر ثمر آنان براي پيشرفت اسلام كه مصداق آن ايرانيان زمان ما هستند، خبر داده است.(همان، ج 4، ص 417 ـ 418.)
2. "وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الاْ ئَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ َرِثِينَ; (قصص، 5) ارادة ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم."
اين آية شريفه بيانگر يك قانون كلي براي همة اعصار و قرون و همة اقوام و جمعيتها از جمله زمان ماست. نمونة گستردة آن ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كرة زمين به وسيلة حضرت مهدي(ع) است.(همان، ج 16، ص 16 ـ 17.)
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:17 AM
پرسش :
اگر مطالب قرآن كهنه نمي شود، چگونه مسائلي از قبيل بردگي، جنگ با روش هاي قديمي، ماه هاي قمري، نصاب گاو و شتر و ارث بردن شمشير و ... مطرح شده است؟ آيا اين ها نشانه عدم شفافيت دين اسلام نيست؟
پاسخ :
قرآن كريم و دين مقدس اسلام آمده تا بشريت را تا پايان دنيا هدايت نمايد و راه سعادت و خوشبختي هر دو جهان را به وي ارائه نمايد. از همين رو بطلاني و كهنگي در قوانين اسلام راه ندارد.
قرآن مي فرمايد: "كساني كه به اين ذكر (قرآن) هنگامي كه به سراغشان آمد، كافر شدند (نيز بر ما مخفي نخواهد ماند) و اين كتابي است قطعاً شكست ناپذير،كه هيچ گونه باطلي نه از پيش رو و نه از پشت سر به سراغ آن نمي آيد، چرا كه از سوي خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است".[1]
اميرمؤمنان علي(ع) دربارة قرآن فرمود: "كتاب خداوند ميان شما سخنگويي است كه هيچ گاه زبانش از حق گويي خسته نمي شود، و خانه اي است كه پايه هايش هرگز فرو نمي ريزد،و نيرومندي است كه يارانش شكست نمي خورند".[2]
با توجه به اين كه بشر نيازهاي ثابت و متغير دارد، اسلام بر نيازهاي ثابت انسان، مُهر ثابت زده است، اما حاجت متغير او را تابع نياز هاي ثابت قرار داده،[3] و اين اعجازي است كه در ساختمان دين به كار رفته و موجب شده كه همواره با پيشرفت زمان و تغيير اوضاع و احوال اجتماعي و فرهنگي، پاسخ گوي پرسش ها و نيازهاي روز باشد. با توجه به اين ويژگي اسلام، فقهاي شيعه در هيچ عصري با بن بست و مشكلات حل نشدني فقهي روبه رو نگشته اند. اين مسئله باتوجه به دو مطلب روشن مي شود:
1. علاوه بر احكام عبادي مثل نماز، روزه، حج و ... كه احكام ثابتي هستند،اصول ثابت ديگري هست كه اصلش ثابت مي باشد وي نحوة پياده كردنش بستگي به زمان اجرا دارد و با اقتضاي زمان قابل تغيير است، مثلاً حفظ اسلام اصل ثابت مسلّمي است غير قابل تغيير اما مچگونه و با چه روشي اسلام حفظ مي شود، بستگي به شرايط زمان دارد. يك وقت شرايط زمان اقتضاي مي كند كه امام با دشمن صلح كند، مانند صلح امام حسن مجتبي(ع) و زمان ديگر حفظ كيان اسلام به قيام و كشته شدن در راه خدا است، مثل نهضت مقدس امام حسين(ع). از همين جا اميرمؤمنان (ع) 25 سال در حالي كه استخوان در گلو و خار در چشم داشت، براي حفظ اسلام صبر كرد و از حقّ مسلّم خود صرف نظر كرد، ولي هنگامي كه به قدرت ظاهري رسيد، محكم ايستاد و در مدت كمتر از پنج سال، سه جنگ داخلي را پاسخگو شد.
مواسات و همدردي با مسلمانان اصل ثابت ديگر است كه در هر زمان بايد انجام گيرد. ليكن زماني اقتضاي حمايت هاي سياسي و زمان ديگر همكاري فرهنگي و وقت ديگر مقتضي كمك هاي مالي به عنوان مواسات اسلامي به حساب مي آيد.
استفاده از لباس شهرت حرام است امام اين كه چه لباسي لباس شهرت است، بستگي به زمان دارد. آمادگي دفاعي براي مسلمانان اصل ثابت است ولي وسايل دفاع مثل شمشير، سپر، تانك، هواپيماي جنگي، بمب اثتم و ... طبق نياز روز تهيه مي گردد.
2. قوانين اسلام به شكل قضاياي حقيقيه وضع شده است، نه قضاياي خارجيه؛ يعني طبيعت اشيا را در نظر گرفته و روي طبيعت حكمي برده است.[4] هر وقت اين طبيعت و موضوع پيدا شد، حكم مي آيد و هر وقت موضوع از بين رفت، حكم از بين مي رود، مثلاً مي گويد: غصب، دزدي، شراب حرام است؛ گوشت گوسفند حلال است و اگر به حد نصاب تعيين شده برسد، زكات دارد، يا منافع كسب اگر از مخارج سالانه زياد آمد، خمس دارد و ... در تمام اين موارد اسلام از اوّل نگفته اين موضوعات بايد پيدا شود بلكه گفته اگر اين موضوعات در خارج پيدا شد، حكمش اين است. چنانچه موضوع از بين رفت، حكم از بين مي رود.
در مورد بردگي هم مسئله از اين قرار است. اسلام نگفته بردگي بايد باشد بلكه با توجه به وجود بردگي در زمان ظهور اسلام و صلاح نبودن الغاي بردگي در آن زمان، اسلام راه آزادي بردگان را آورده است. توضيح اين كه: اسلام هرگز ابداع كنندة بردگي نبوده است، بلكه در حالي ظهور كرد كه مسئلة بردگي سراسر جهان را گرفته بود،و با تاروپود جوامع بشري آميخته بود، حتي بعد از اسلام تا حدود صد سال پيش (1890 ميلادي) ادامه داشت. اسلام براي ازادي بردگان طرحي را مطرح نمود كه بدون اين كه نتيجة معكوسي داشته باشدو جامعه را مختل نمايد، به تدريج موجب آزادي تمامي بردگان گردد. بنابراين اسلام نگفته حتماً بايد بردگي باشد تا با الغاي بردگي گفته شود اين قانون اسلام از بين رفت، بلكه با توجه به وجود بردگي در زمان ظهور اسلام و مصلحت نبودن الغاي بردگي در بدو امر، قوانيني وضع كرد كه در دراز مدت آزادي بردگان را به ارمغان آورد. مسايل مربوط به غلام و كنيز امروز در حوزه هاي علميه تدريس نمي شود و فقط در كتب فقهي هست.
ماه هاي قمري
ماه هاي قمري بدين لحاظ مقياس احكام الهي قرار گرفته كه يك مقياس طبيعي است و در اختيار همگان مي باشد. يكي از امتيازات قوانين اسلام اين است كه دستورهاي آن معمولاً طبق مقياس هاي طبيعي قرار داده شده، زيرا مقياس هاي طبيعي وسيله اي است كه در اختيار همگان قرار دارد و گذشتِ زمان اثري بر آن نمي گذارد، اما مقياس هاي غير طبيعي در اختيار همه نيست، حتي در عصر ما هنوز همة مردم نتوانسته اند از مقياس هاي جهاني استفاده كنند. اسلام مقياس را گاهي وجب، گاهي گام، گاهي بند انگشتان و گاهي طول قامت انسان و در مورد تعيين وقت، غروب آفتاب و طلوع فجر، گذشتن خورشيد از نصف النّهار و رؤيت ماه قرار داده است. درست است كه گردش خورشيد در برج هاي دوازده گانه وسيلة خوبي براي تعيين ماه هاي شمسي است ولي اين تقويم با اين كه طبيعي است به درد همه نمي خورد و تنها دانشمندان نجوم از طريق رصد هاي نجومي مي توانند بودن خورشيد را در فلان برج تشخيص دهند. به همين دليل ديگران مجبورند به تقويم هايي كه به وسيلة منجمان تنظيم شده مراجعه كنند، ولي گردش منظم ماه به دو زمين، تقويم روشني به دست مي دهد كه حتي افراد بي سواد و بيابانگرد قادر به تشخيص آن هستند.[5]
از اين رو تقويم اسلامي بر اساس تقويم قمري و گردش ماه است و براي هميشه مسلمانان براي انجام اعمال عبادي كه نيازمند به زمان بندي است، از اين تقويم استفاده مي نمايند. پس اين تقويم كهنه نشده است.
نصاب شتر و ...
در مورد نصاب شتر و گاو و ... بايد گفت اوّلاً مسئلة زكات امروز هم مطرح است، زيرا گاو داران و گوسفنداران و كشاورزان زيادي هستند كه داراي شرايط پرداخت زكاتند و بايد با مراجعه به رسالة مرجع تقليد خود، با مسايل زكات آشنا شوند.
ثانياً جعل احكام اسلام طبق قضاياي حقيقه است كه با وجود موضوع، حكم بار مي شود و هر وقت موضوع منتفي شد، حكم منتفي مي گردد.
بهتر است كتاب اسلام و مقتضيات زمان اثر شهيد مرتضي مطهري را مطالعه فرماييد.
پی نوشتها:
[1]فصلت (41) آية41 و 42.
[2]نهج البلاغه (فيض الاسلام) ص 403، خطبة 133.
[3]مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، ج 1، ص 14و 218.
[4]رك: مرتضي مطهري، اسلام و مقتضيات زمان، ج 2، ص 16.
[5]تفسير نمونه، ج 2، ص 6، و ج 8، ص 228.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:17 AM
پرسش :
چرا قرآن براي حضرت آدم فرستاده نشده است و دين اسلام چرا قبل از دينهاي ديگر نبوده و علت نياز به ديگر دينها چه بوده است؟
پاسخ :
الف: هدف از خلقت انسان رسيدن به كمال و نزديك شدن به خداوند متعال است و انسان براي رسيدن به اين مقام به پيامبران نياز دارد تا احكام و دستورهاي خداوند را به انسان بياموزند و آدمي با عمل به آنها به آن مقام برسد; و از آنجا كه رشد و ظرفيت فكري و فرهنگي بشر در هر عصري متفاوت است، خداوند مهربان با توجه به نيازها و شرايط بشر در هر دوره، پيامبراني را فرستاده است و بشر در تعليمات پيامبران مانند يك دانشآموز است كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس آموزش ميدهند..." پس همانطور كه براي كلاس اوليها خواندن و يادگيري كتابهاي دبيرستان و دانشگاه مشكل است براي انسانهاي نخستين نيز عمل كردن و فهم قرآن كريم مشكل بوده است، از اينرو خداوند به تدريج و كمكم برنامههاي آسان را در اختيار آنها قرار داد تا آنها را گامبهگام راهنمايي كند. و در آغاز خلقت حضرت آدم برنامههايي را براي آنها قرار داد و سپس به تناسب رشد و زياد شدن نسل انسان، براي آنها پيامبراني را همراه با برنامهها و دستورهايي فرستاد كه برخي از آنها داراي كتاب و شريعت بودند مثل حضرت موسي، عيسي: تا اينكه خداوند، پيامبرعزيز اسلام را با دين و آيين كامل، به همراه قرآن كريم به رسالت برگزيد و هرچه از احكام و قوانين الهي، كه قرار بود به بشر عرضه شود، توسط دين خاتم پيامبران حضرت محمد9 آمده و همگي طي مراحلي زمانبندي شده، بر آن حضرت نازل شد چنانكه قرآن كريم ميفرمايد: "...الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْ ?ًِسْلَـَمَ دِينًا...; (مائده، 3) ... امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براي شما ]به عنوان[ آييني برگزيدم..."(ر.ك: مجموعه آثار، شهيد مرتضي مطهري، ج 2، ص 181 و ج 3، ص 153 ـ 203، انتشارات صدرا / تفسير الميزان، علامه طباطبايي;، ج 5، ص 185، مؤسسه اعلمي بيروت.)
ب) با توجه به آنچه كه در بخش الف گذشت و اينكه دين اسلام خاتم اديان و كاملترين آنهاست، بنابراين به طور طبيعي بايد بعد از اديان ديگر قرار گيرد.(مجموعه آثار، همان.)
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:15 AM
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:15 AM
پرسش :
از ديدگاه قرآن پيامبران(علیهم السلام) در روز قيامت داراي چه شئون و مقاماتي هستند؟
پاسخ :
مراتب و مقامات افراد در روز رستاخيز، در گرو ايمان قوي و نيرومند و عمل صالح و نيك آنهاست، پيامبران در پرتو ايمان وعمل صالح در پيشگاه خدا مقاماتي دارند و در پرتو آن مقامات مصدر كارهائي ميباشند كه قرآن بخشي از آنها را ياد آور شده و قسمت ديگر آن در روايات شريف وارد شده است؛ از اين جهت برخي از شئون پيامبران را در روز قيامت از نظر وحي متذكر ميشويم:
1 ـ شهادت بر اعمال:
مسأله شهادت بر اعمال معني دقيقي دارد و مقصود از آن اين است كه پيامبران هر امت بر اعمال ظاهري و باطني آنان گواهي داده و چه بسا از واقعيت يك عمل كه صورت مشتركي بين نيك و بد دارد؛ شهادت خواهند داد و يك چنين شهادت در گرو علم نافذ و نيرومندي است كه بتواند ظاهر و باطن و آشكار و نهان را درك كند.
آياتي كه از چنين مقام رفيع و آگاهي خاص پيامبران گواهي ميدهد بسيار است و ما به قسمتي از آيات اشاره ميكنيم:
1 ـ «فَكَيْفَ اِذَا جِئْنَا مِنْ كُلِّ اُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلي هَؤُلاءِ شَهِيدَاً» نساء/41.
[چگونه خواهد بود آنگاه كه از هر امتي گواهي بياوريم و تو را برآنان (گواهان امتها) گواه آورديم.]
2 ـ در برخي از آيات به صورت كلي بيان شده است كه روز قيامت بر هر امتي شاهد و گواهي است ولي مفسران، گواه هر امت را پيامبران امت دانسته است.
3 ـ «مِلَّةَ اَبِيكُمْ اِبْراهِيمَ هُوَ سَمَّاكُم المُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هذا لِيَكُونَ الرَّسُولَ شَهِيدَاً عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلي النَّاسِ» حج/78.
[طريقه و راه پدرتان ابراهيم، او كه شما را در زمانهاي پيشين مسلمان ناميده است و در اين مورد پيامبر گواه بر شماست و شما نيز گواهان بر مردم هستيد.]
4 ـ «وَكَذلِكَ جعلناكم اُمَّةً وَسَطَاً لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلي النَّاسِ وَيَكُون الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدَاً» بقره/143.
[شما را امت برگزيده قرار داديم تا بر مردم شاهد و گواه باشيد، و پيامبر نيز گواه بر شما باشد.]
5 ـ در برخي از آيات قرآن، پيامبر گرامي، شاهد و مبشر معرفي شده است چنان كه ميفرمايد: «يا اَيُّها النَّبِيُّ اِنّا اَرْسَلْناكَ شاهِدَاً وَمُبَشّرّاً...» احزاب/45، فتح/8
[اي پيامبر ما تو را گواه و نويد دهنده برانگيختم.]
ممكن است مقصود از اين شهادت، گواهي پيامبر در روز رستاخيز باشد.
6 ـ و در آيه ديگر ميفرمايد: «اِنّا اَرْسَلْنا اِلَيْكُمْ رَسُولاً شاهِدَاً عَلَيْكُمْ». مزمل/15
[ما به سوي شما پيامبري را كه گواه بر شماست برانگيختيم.]
از آيات ياد شده به روشني مقام شامخ شهادت پيامبران در قيامت به دست ميآيد.
2 ـ شفاعت:
شفاعت پيامبران نسبت به گنهكاران از مقامات رفيع آنان بشمار ميرود،
شفاعت آنان مربوط به گنهكاراني است كه رابطه ايماني آنان با مقام ربوبي قطع نشده و نيز رابطه روحي و رواني با پيامبر برقرار باشد.
شفاعت، رابطهاي است سه جانبه:
1 ـ شفيع (شفاعت كننده).
2 ـ مشفوع له (كسي كه از شفاعت پيامبر بهره ميگيرد).
3 ـ مشفوع عنده (كسي كه شفيع سراغ او ميرود، تا رضايت او را به دست آورد).
واقعيت شفاعت اين است كه فيض الهي مانند مغفرت و بخشودن گناهان از طريق اسباب به امتها ميرسد، همچنانكه فيض طبيعي در جهان مادّه از طريق وسائل طبيعي به ما ميرسد.
بنابراين تعجب نخواهيم كرد اگر خدا بر اثر شفاعت پيامبران از تقصير گنهكاري بگذرد و يا به عقيده معتزله مايه ترفيع درجه گردد.
در شفاعت دنيوي گنهكار به سراغ شفيع ميرود. بر اثر اصرار و الحاح و يا تضرع و زاري او را تحريك ميكند كه سراغ صاحب حق برود، در حالي كه در شفاعتهاي اخروي جريان بر عكس است. اين صاحب حق است كه به خاطر شرائط حاكم بر وجود گهنكار، شفيع را برميانگيزد تا درباره مجرم شفاعت كند تا فيض او از طريق شفيع به مجرم برسد. بنابراين افراد ناآگاه كه شفاعت قرآني را يك نوع پارتي بازي نفسير ميكنند نه از قرآن اطلاعي دارند و نه از حديث و نه حقيقت شفاعت را درك كردهاند.
شفاعت يك نوع روزنه اميد به روي مجرمان و گنهكاران است كه در سايه اعتقاد به آن، يأس و نوميدي بر آنان سايه نيفكند زيرا در حالت يأس، ديگر انسان از انجام هر نوع كردار بد و ناروا ابا نميورزد از اين جهت با گشودن اين روزنه اميد يك نوع افق نيمه روشن در برابر گنهكار خود نمائي ميكند تا شرائط خود را دگرگون سازد واعمال بد را متوقف كند تا شايد مشمول لطف الهي گردد.
شفاعت قرآن شفاعت محدودي است و براي خود شروطي ميطلبد كه مهمترين آنها اذن الهي است. تا از او اذني صادر نشود پيامبران اقدام به شفاعت نكرده و حق شفاعت ندارند و علم به وجود چنين شرطي بسيار مشكل است از اين جهت شفاعت جز يك روزنه اميد براي گنهكاران تجلي ديگري ندارد.
3 ـ پرسش و بازخواست
از نظر آيات قرآني روز قيامت روز بازخواست و بازجوئي است و همة انسانهاي مكلف در آن روز، بازجوئي ميشوند و حساب پس ميدهند پيامبران نيز از اين قانون مستثني نيستند، ولي قرآن در اين مسأله روي موضوع خاصي انگشت نهاده و يادآور ميشود كه انبيا به گونه خاصي مورد بازجوئي قرار ميگيرند و حاصل آنچه از آيات در اينجا استفاده ميشود اين است كه آنان در مورد دو چيز مورد سؤال و بازخواست قرار ميگيرند:
1 ـ ابلاغ رسالت.
2 ـ عملكرد امت.
در مورد نخست ميفرمايد: «فَلَنَسألن الذين اُرسل اِلَيهم و لنسألنَّ المُرسلين» اعراف/6.
قطعا از كساني كه (رسولان الهي) به سوي آنان فرستاده شد و نيز از رسولان سؤال خواهيم كرد. از گروه نخست سؤال خواهد شد كه به تكاليف الهي چگونه عمل كردند و از پيامبران سؤال خواهد شد كه چگونه تكاليف و احكام الهي را به امتهاي خود ابلاغ نمودهاند.
اگر چه خداوند به چگونگي ابلاغ رسالت رسولان و عمل مكلفان آگاه است، ولي اعتقاد به اينكه در قيامت هم امتها و هم پيامبران مورد سؤال قرار ميگيرند، نقش مؤثري در هدايت انسانها خواهد داشت كه آنان با تكاليف الهي به صورت جدي برخورد كنند و خود را براي بازجوئي خدا و مأموران الهي در قيامت آماده نمايند.
در اين باره روايتي از رسول گرامي وارد شده است كه فرمودند كه: خداوند (در قيامت) از من سئوال خواهد كرد آيا پيامهاي مرا به بندگان رساندي؟ و من در پاسخ خواهم گفت: پروردگارا من ابلاغ نمودم. (الميزان 8/12)
دربارة مطلب دوم ميفرمايد: «يوم يَجمع الله الرُّسل فَيَقول ماذا اُجِبتم» مائده/109. [روز قيامت خداوند پيامبران را يكجا گرد آورده و به آنان ميگويد: چه پاسخي دريافت كرديد؟]
مفسران مي گويند: اين پرسش، آهنگ تقرير و توبيخ دارد و غرض از آن، سرزنش منافقان است آنگاه كه در محكمة عدل الهي رسوا ميگردند، يعني پس از محكوم و رسوا شدن منافقان، خداوند روي به پيامبران كرده و ميگويد: چگونه امت به دعوتهاي خير خواهانه شما پاسخ دادند؟ و اين تعريض به گروه منافق است كه دعوت پيامبران را پاسخ مثبت ندادند و به صورت فريبكارانه و نفاق با آنان برخورد كردند.
و در آية ديگر در خصوص مسيح ميفرمايد: «واذْ قال الله يا عيسي ابْن مريم ءانت قُلت للناس اتَّخذوني و أمي الهين مِنْ دون الله...» مائده/116.
[آنگاه كه خدا به عيسي بن مريم ميگويد آيا تو به مردم گفتهاي كه من و مادرم را در برابر خداي يكتا به خدايي برگزينيد؟]
در آيه به نكتهاي اشاره شده و آن اينكه از مسيح در مورد عقيدة باطل و انحراف اعتقادي امت او سؤال ميشود و اين انحراف يعني پرستش انسانها از كجا بوده است تا از پاسخ مسيح همگي بفهمند كه مسيح جز توحيد پيام ديگري نداشته است، و پرستش بشر، مربوط به تحريف گران بوده است.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:15 AM
پرسش :
از ديدگاه قرآن، دين انبياء قبل از اسلام چه ديني بوده و چه تفاوتي با هم دارند؟ آيا لزومي در پيراستگي جسمي پيامبران از عيب و نقص وجود دارد؟
پاسخ :
دين همه انبيا مانند دين خاتم انبيا اسلام بوده و اگر تفاوتي در اديان گذشته وجود دارد در فروعات جزئي به نام شريعت و منهاج است چنان كه قرآن مي فرمايد: «لكلِ جعلنا منكم شِرعةً و مِنهاجاً» مائده/48 و گرنه خطوط كلي دين كه اسلام باشد، ثابت است: «إن الدين عند الله الإسلام» آل عمران/19 همه انبيا مردم را به اسلام دعوت كرده اند؛ زيرا «و من يبتغ غير الإسلام ديناَ فلن يقبل منه» آل عمران/85 اگر كسي ديني غير از دين اسلام را انتخاب كند هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و تنها ديني كه خدا مي پسندد ، اسلام است. چون اسلام «عندالله » است وهر چه «عندالله» باشد، از دگرگوني و زوال مصون است: «ما عند كم ينفد و ما عند الله باق» نحل/96 پس اسلام امر باقي و ثابت است قهراَ خطوط كلي دين كه مجموعه معارف اوليه و قوانين عامه الاهي باشد ، ثابت و لا يتغير است، لذا عنوان دين الاهي تعدد پذير نبوده و تثنيه و جمع در آن روا نيست .
چون دين همه انبيا اسلام است ، هر پيامبري كه به رسالت مبعوث شد ، ره آورد پيامبر پيشين را تصديق كرد، وقتي نوبت به قرآن كريم رسيد ، هم ره آورد انبياي پيشين را تصديق كرد و هم هيمنه و سيطره خود را بر همه آنها اعلام داشت: «مصدقاَ لما بين يديه من الكتاب و مهيمناً عليه» مائده/48 البته اين تصديق و هيمنه مقتضاي خاتميت خاتم انبيا(ص) است. بنابراين، نه تنها اصل اعتقاد به خداي يكتا فطري انسان هاست، بلكه مجموعه معارف دين، به نام عقايد و اخلاق و احكام هم ، فطري انسان ها خواهد بود.
آنچه عقل به روشني ميتواند در اين مورد داوري كند اين است كه پيامبران بايد از عيوب جسماني كه مانع از تحقق آرمانهاي الهي آنان و مايه نفرت و انزجار عمومي است، پيراسته باشند، زيرا در غير اين صورت مستلزم نقض غرض خواهد بود، و آفريدگار حكيم پيراسته و منزه از آن است.
و متكلمان اسلامي (متكلمان اماميه) همه اين ويژگيها را بر پايه قاعده لطف مبتني نمودهاند. و حكيم طوسي (ره) صفات ياد شده در زير را بر صفت عصمت عطف نموده ميگويد:
«وَكَمالُ العَقْلِ، وَالذَّكاء وَالفِطْنَة وَقُوَّة الرَأي وَعَدَم السَّهْوِ وَكُلَّما يُنفرُ عَنْهُ مِنْ دَناءَةِ الآباءِ وَعَهْرِ الامَّهاتِ وَالفَظاظَةِ و... وشِبهِها وَالأكْلِ عَلي الطَّريقِ وَشِبْهِهِ» (كشف المراد، ط صيدا/218).
[و براي پيامبر لازم است كه داراي كمال عقل، و ذكاوت و هوشياري، و قوت راي و نظر باشد بايد از سهو و نسيان و آنچه مايه تنفر انسانها است، مانند پستي پدران، و بدكاري مادران، درشتخويي، و بيماريهاي جنسي و مانند آن پيراسته باشد و همچنين كارهائي مانند غذا خوردن در ميان راه و نظاير آن را (كه نفرتآور است) انجام ندهد.]
و به عبارت ديگر: صفات بر دو دستهاند، ثبوتي و سلبي. و صفات سلبي نيز دو نوعند: صفات روحي و صفات بدني. مقتضاي قاعده لطف و حكمت الهي اين است كه پيامبران از صفات ثبوتي برخوردار و از صفات سلبي و نواقص روحي و جسمي پيراسته باشند.
بنابراين پيامبران واجد همه كمالات روحي هستند، و از همه صفات نقص و عيب اعم از روحي و جسمي منزه و پيراستهاند. (اللوامع الالهيه/211)
ولي آيا در زمينه صفات بدني علاوه بر پيراستگي از نواقص و عيوب، بايد برترين كمالات جسمي را دارا باشند، مثلا زيباترين، خوش صداترين، و از نظر اندام بدني اكمل همگان باشند؟ نه از نظر عقل و نه از نظر قرآن و روايات دليلي بر آن نيست و ما در اين جا به نقل چند روايت در اين باره اكتفا ميورزيم:
1 ـ امام هشتم(ع) فرمودند: پاكيزگي، خوشبوئي، زدودن موهاي زائد بدن از اخلاق پيامبران است. (بحارالأنوار 11/66)
صفات ياد شده در اين ورايت اگر چه مربوط به اخلاق و آداب فردي و اجتماعي آنان است، ولي از آنجا كه مربوط به جسم و بدن است آنها را در اين بخش قرار داديم.
2 ـ امام صادق (ع) فرمودند: مسواك نمودن از آداب پيامبران است. (بحارالأنوار 11/67)
3 ـ و از آن حضرت روايت شده است كه فرمودند: خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد مگر آنكه صورت نيكو داشت. (بحارالأنوار 11/66)
شكي نيست كه بد صدائي و درشت و خشن بودن آن، تنفرآور است و انسانها رغبتي به شنيدن چنين صدائي ندارند، و از طرفي مهمترين ابزار تبليغ پيامبران، زبان و سخن گفتن آنان بود، به همين جهت لازم است كه پيامبران از صداي نيكو برخوردار باشند، به همين جهت حضرت موسي از خدا ميخواهد كه در مقام سخن گفتن، عقده و گرفتگي زبان عارض وي نگردد. چنان كه ميفرمايد: «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي * وَيَسّرْلِي اَمْرِي * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي * يَفْقَهُوا قَوْلِي» طه/25 ـ 28[پروردگارا سينهام را گشاده نما، كارم را آسان كن، و گره از زبانم بگشاي، تا اينكه سخنم را بفهمند.]
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:14 AM
پرسش :
ويژگيهای روش تبليغ پيامبران از ديدگاه قرآن چيست؟
پاسخ :
يكي از چيزهائي كه قرآن مجيد راجع به سبك روش تبليغ روي آن تكيه كرده است كلمه «اَلْبَلاغُ الْمُبينْ» است يعني ابلاغ و تبليغ واضح، روشن، آشكارا. مقصود از اين واژه روشن و آشكارا چيست؟مقصود مطلوب بودن، سادگي و بيپيرايگي پيام است به طوري كه طرف در كمال سهولت و سادگي آن را فهميده و درك كند. مغلق و معقّد و پيچيده و در لفافه سخن گفتن و اصطلاحات زياد به كار بردن و جملاتي از اين قبيل «كه تو سالهاي زياد بايد درس بخواني تا اين حرف را بفهمي» در تبليغ پيامبران نبود آنچنان ساده و واضح بيان ميكردند كه همانطور كه بزرگترين علما ميفهميدند و استفاده ميكردند بيسوادترين افراد هم لا اقل در حد خودش استفاده ميكرد. مسأله دوم كه قرآن روي آن تكيه دارد چيزي است كه از آن به «نُصح» تعبير مينمايد، ما معمولاً نصح را به خيرخواهي ترجمه ميكنيم البته اين معنا درست است ولي ظاهراً خيرخواهي عين معني نصح نيست لازمه معني نصح است. نصح در مقابل غش است. ناصح واقعي آن كسي است كه خلوص كامل داشته باشد. مسأله ديگر متكلف نبودن است. به افرادي كه در سخن خودشان به جاي اينكه فصيح و بليغ باشند الفاظ قلمبه و سلمبه به كار ميبرند ميگويند متكلف. در حديث است كه اگر كسي در حضور پيغمبر در صحبتهاي خود كلمه پردازيهاي قلمبه و سلمبه ميكرد پيغمبر ميفرمودند «انا و اتقياءُ اُمَّتي بُرَاءُ مِنَ التَكليفُ» من و پرهيزكاران امتم از اينگونه حرف زدن و به خود بندي در سخن، بري و منزه هستيم. مسأله ديگر در سبك و روش تبليغي پيامبران، تواضع و فروتني است. كسي كه ميخواهد پيام خدا را به مردم برساند بايد در مقابل مردم در نهايت درجه فروتني باشد يعني پرمدعائي نكند، اظهار انانيت و منيت نكند مردم را تحقير نكند بايد در نهايت خضوع و فروتني باشد. مسألة ديگر مسألة رفق و لينت و نرمش يعني پرهيز از خشونت است. كسي كه ميخواهد پيامي را آنهم پيام خدا را به مردم برساند تا در آنها ايمان و علاقه ايجاد بشود بايد لَيِّن القول باشد نرمش سخن داشته باشد. وقتي كه خداوند موسي و هارون را براي دعوت فردي مثل فرعون ميفرستد جزء دستورها در سبك و متد دعوت فرعون ميفرمايد «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّر اَوْنَحِشْي» سورة طه/44 [با اين مرد متكبر با نرمي سخن بگوئيد وقتي كه شما با چنين مرد متكبّري روبرو ميشويد كوشش كنيد كه به سخن خودتان نرمش بدهيد، نرم با او حرف بزنيد، باشد كه متذكّر بشود و از خداي خودش بترسد.] همچنين قرآن كريم دربارة پيامبر ميفرمايد: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرهُمْ فِي الْاَمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ» آل عمران/159 [به موجب رحمت و عنايت الهي، تو با مردم نرم هستي، نرمش داري اخلاق و گفتار تو نرم است از خشونت اخلاقي و خشونت در گفتار پرهيزداري.] قرآن خطاب به پيغمبر ميگويد اگر تو يك آدم درشتخو و سنگين دلي بودي، با همه قرآني كه در دست داري، با همه معجزاتي كه داري و با همه مزاياي ديگري كه داري مردم از دور تو پراكنده ميشدند.
eporsesh.com
توسط : مهدی گلشنی در تاریخ : جمعه 10 شهریور 1396 ساعت: 11:13 AM
پندهای امام علی (ع)
صفحات سایت
20212223242526272829>
کپی رایت وب
تمام حقوق این وب اعم از مطالب و عکس و فیلم ها متعلق به این وب می باشد و کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع بلامانع است .
همسایه های ما
چاپ محتویات صفحه


